آموزش علوم عرفانی,گر به خود آیی به خدایی رسی

آداب زندگی مسلمان درس ۲۵,کارگری سیره انبیا و امامان

آداب زندگی مسلمان درس ۲۵,کارگری سیره انبیا و امامان

کارگری سیره انبیا و امامان

خدا در قرآن درباره حضرت داود (س) می فرماید : و به او فنّ زره سازی را که به سود شماست آموختیم ، تا شما را در جنگ هایتان از آسیب های سخت سلاح ها حفظ کند ، پس آیا شما سپاسگزار نعمت های ما خواهید بود .

پیامبر (ص) فرمود : هیچ کس غذای بهتر از غذا فراهم آمده از کار خویش نخورد و داود پیامبر (ص) از دست رنج خود می خورد .

امیر مؤمنان (ع) می فرماید : خدای عزّ و جلّ به داود (س) وحی فرمود که تو بنده خوبی هستی به شرط آنکه از بیت المال ارتزاق نکنی و با دستان خویش کار کنی . داود (س) چهل روز گریست ؛ آن گاه خدا به آهن وحی فرمود که برای بنده ام داود نرم شو . آهن به فرمان خدا برای او نرم شد و داود (س) هر روز زرهی می ساخت و آن را به هزار درهم می فروخت و از بیت المال بی نیاز شد .

شخصی به امام صادق (ع) عرض کرد : من نمی توانم با دستم کار کنم و راه تجارت را نیز به خوبی نمی دانم و اکنون محروم و محتاج هستم آن حضرت فرمود : کارگری کن و بر سر خود بار ببر تا از مردم بی نیاز شوی . رسول خدا (ص) هم سنگی را بر شانه خود حمل کرد و در یکی از دیوارهای باغ خود به کار برد که آن سنگ هنوز در آنجا هست !

اما صادق (ع) فرمود : امیر مؤمنان (ع) هیزم جمع می کرد و آب از چاه می کشید و شخم می زد و از دسترنج خود هزار برده آزاد کرد و به جارو کردن خانه می پرداخت و فاطمه (س) نیز با دستانش گندم را آرد و آن را خمیر می کرد و نان می پخت .

راوی گوید : وقتی امیر مؤمنان (ع) از جهاد فارغ می شد به آموزش مردم و داور در میان آنان می پرداخت و هرگاه از آن نیز فارغ می شد در باغ خویش مشغول به کار می شد و با این وصف به ذکر خدای جل جلاله اشتغال داشت .

حسن بن علی بن ابی حمزه از پدرش نقل می کند که گفت : امام موسی کاظم (ع) را دیدم که در زمین خود کار می کرد و پاهای او غرق عرق شده بود .گفتم : فدایت شوم ! کارگران کجایند ؟ فرمود : ای علی ! کسانی با دست خود در زمین خویش کار کردند که از من و پدرم برتر بودند . گفتم : کدام کسان ؟ فرمود : رسول خدا (ص) و امیر مؤمنان (ع) و همه پدرانم با دست خود کار می کردند و این سیره انبیاء ، رسولان و صالحان است .

ابو عمرو شبیانی گوید : امام صادق (ع) را دیدم که بیلی در دست و پوششی درشت بر تن داشت و در باغ خود کار می کرد و عرق از بدنش فرو می ریخت .

عرض کردم : فدایت شوم! بیل را به من بدهید تا به جای شما کار کنم . فرمود: من چنان دوست دارم که شخص، در گرمای آزار دهنده آفتاب ، برای تأمین نیازهای زندگی خود رنج بکشد .

(برگرفته از کتاب مفاتیح الحیات اثر آیت الله جوادی آملی)

 


نظر دهید


نظرات بسته شده است.

متن دوم